نور مجرد > زندگی نامه > وصیت و ارتحال > وصیت نامه علامه طهرانی

وصیت نامه علامه طهرانی

مربوط به دسته های:
وصیت و ارتحال -
فهرست
  • ↓۱- وصیت نامه مرحوم علامه طهرانی
  • ↓۲- متن وصیت نامه مرحوم علامه طهرانی
  • ↓۳- پانویس

وصیت نامه مرحوم علامه طهرانی

منبع: آیت نور ۶۱0تا ۶۲۳

دستور اسلام آنست كه هر مسلمانى سفارشات لازم براى بعد از مرگ خود را تنظيم و تدوين نمايد، و پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله وسّلم فرمودند: الوَصِيَّةُ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.[۱]«وصیت كردن بر هر مسلمانى لازم است.» و در روايات اهل بيت عليهم الصّلوة و السّلام دستوراتى نيز در مورد كيفيّت وصیت وارد است.[۲]

مرحوم علامه طهرانی در كتاب ارزشمند «امام شناسی» به تناسب بحث از تقدّم أمير المؤمنين عليه السّلام در تصنيف علم مكارم اخلاق، چنين مى‌نويسند:

«حقير در وقت مهاجرت به أرض اقدس و مشهد مقدّس رضوى سلام الله عليه، در طهران وصیت نامه‌ای به مورّخه ۲0 شهر ربيع الأوّل سنه ۱۴00 هجريّه قمريّه نوشتم، و در آن مذكور آمده است:

... ميخواستم وصیت نامه مفصّلى بنويسم كه حاوى مطالب مهمّ اخلاقى باشد؛ ديدم با وجود مطالب عاليه و حقائق ساميه‌اى كه أمير المؤمنين عليه السّلام در «حاضِرَين» به امام حسن مجتبى عليه السّلام در وصیت نامه‌ای خود نوشته‌اند، و در «نهج البلاغة» مسطور است، ديگر از بيان مكارم اخلاق و آداب دم زدن مايه شرمندگى است .. »[۳]

و در ادامه اولاد خود را توصيه به مطالعه و دقّت نظر و عمل به وصیت نامه حضرت نموده و ايشان را سفارش به الگو قرار دادن سيره آنحضرت ميفرمايند. متن كامل اين وصیت نامه كه حاوى نكات فراوانى است چنين است‌

متن وصیت نامه مرحوم علامه طهرانی

«
بِسْمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ‌
وَ صَلّى اللَهُ عَلَى محمَّدٍ و ءَاله الطَّاهرينَ و لعنةُ اللهِ على أعدآئهم أجمعينَ‌

اللَهُمَّ فاطِرَ السَّمَواتِ و الأرضِ، عالِمَ الغيبِ و الشَّهادةِ، الرَّحمنَ الرَّحيمَ، اللَّهُمَّ إنّى أعْهَدُ إليكَ فى دارِ الدّنيا أنِّى أشهدُ أن لا إله إلّا أنتَ وَحدَك لا شريك لكَ، و أنَّ مُحمَّداً عبدُك و رسولُك، و أنَّ علىّ بنَ أبى طالبٍ أميرُالمؤمنينَ و سيِّدُ الوَصيِّينَ و إمامُ المُوحِّدينَ و قآئدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ و وصِىُّ رسولِ ربِّ العالمينَ و خليفتُه فى أُمَّتِه و ولىُّ كُلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ مِن بَعده، و أنَّ الحسنَ و الحسينَ و علىَّ بْنَ الحسينِ و محمّدَ بنَ علىٍّ و جعفرَ بنَ محمَّدٍ و موسَى بنَ جعفرٍ و علىَّ بنَ موسى و محمّدَ بنَ علىٍّ و علىَّ بنَ محمّدٍ و الحسنَ بنَ علىٍّ و محمّدَ بنَ الحسنِ العسكرىِّ القآئمَ بِأَمرِ اللهِ عجَّل اللهُ تعالى فَرَجَهُ و سهَّل مَنهَجَهُ، خلفآءُ اللهِ و خلفآءُ رسوله و أوصيآء رسوله و هداةُ الخلق فى سَبيلِه و أُمَنآؤُه فى أرضِه و سَمآئِه و عِيابُ عِلمِه و معادنُ أسراره و يَنابيعُ حِكَمِه و أنواره، صَلَواتُه و سلامُهُ عليهِم أجمعينَ.

اللَهُمَّ أنت الشّاهدُ بأنَّ هؤلآءِ أئمّتى و سادَتى و قادَتى و أوليآئى، بِهِم أتَقرَّبُ و أتَشفَّعُ إلى الله، و مِن أعدآئهم أتَبَرَّأُ إليك فِى الدّنيا و الأَخرة.

و أشهد أنَّ الجنَّةَ حقٌّ و أنّ النّارَ حقٌّ و أنّ البعثَ حقٌّ و الحسابَ حقٌّ و القَدرَ و الميزانَ حقٌّ، و أنَّ الدّينَ كما وَصَفتَ و أنَّ الإسلامَ كما شَرَعتَ و أنّ القولَ كما حدَّثتَ و أنَّ القرءَانَ كما أنزلتَ، و أنّك أنتَ اللهُ الحقُّ المبينُ. جزَى اللهُ محمّدًا خيرَ الجزآءِ و حيَّا محمّدًا و ءالَ محمَّدٍ بالسّلام.

اللهمَّ يا عُدَّتى عند كُربتى و صاحِبى عند شِدَّتى و يا وَلِىَّ نِعمتى إلهى و إلهَ ءَآبَائى، لَا تَكِلْنى إلى نَفْسِى طَرفَةَ عينٍ أبَدًا؛ فإنَّك إن تَكِلْنى إلى نفسى أقرُبُ مِنَ الشَّرِّ و أبعَدُ مِنَ الخَيرِ، فَنِسْ فى القَبر وَحشَتى، و اجْعَل لى عَهْدًا يَومَ ألْقاكَ منْشُورًا.

و بعد لا يخفى آنكه در مورّخه بيستم شهر ربيع المولود سنه يكهزار و چهارصد هجريّه قمريّه على هاجِرها آلاف التَّحيَّةِ و الثَّنآءِ هنگام عزيمت تشرّف به آستان ملك پاسبان حضرت ثامن الأئمّه علىُّ بنُ موسَى الرّضا عليه و على ءَابآئه و أبنآئه التّحيّةُ و الإكرام، اينجانب سید محمد حسین حسینی شيعى إمامى حجازى، شناسنامه شماره ۱0 صادره از طهران؛ در نهايت صحّت و سلامت و طوع و رغبت بلا إكراهٍ و لا إجبار، تحت توجّهات حضرت ولىّ عصر أرواحنا له الفدآء به طريق مرقوم در ذيل انشاءِ وصیت نمودم.

اوّلًا وصىّ خود قرار دادم قرّة العين مكرّم ولد أكبر و أرشد خود جناب فخر العشيرة الفخام سيّد العُلمآءِ الأعلام آقاى حاج سید محمد صادق أيّده الله را، و ناظر بر امور قرار دادم برادر ايشان قرّة العين مكرّم جناب سيّد البَرَرَة الكِرام و عماد الفضلآءِ العظام آقاى حاج سید محمد محسن سدّده الله را، كه چنانچه دعوت حق را لبّيك گفته دار فانى را وداع و به جوار قرب و رحمت حقّ پيوستم در يكى از اماكن متبرّكه به نظر و صلاحديد خود دفن نمايند. و در تغسيل و تكفين، امور مستحبّه را حتّى الإمكان مرعىّ دارند، و بر مزار ذكر مصائب آل عصمت قرائت شود. و در تشييع، زنان شركت نكنند؛ چه اين از امور مستهجنه و مذمومه عند الشّارع است، مانند هديّه نمودن دسته گل بر مزار متوفّى، كه مع الأسف اين آداب جاهلى كه از ناحيه غرب به ممالك مسلمين سرايت كرده است امروزه متداول و معمول شده است.

بارى بهيچوجه احتياجى به مجالس ختم و هياهو نيست، بالأخص مجالسى كه امروزه مرسوم است از تعريف و تمجيد متوفّى و بازماندگان او و ايستادن أولياء و أقرباى ميّت، و خواندن اشعار و قاب و قدح و گرفتن مجلس ختم در مسجد و مزاحمت با مؤمنين و مصلّين كه تمام اين امور نيز به سرايت آداب كفر در بين مسلمين رائج و دارج شده است.

بلى آمدن به ديدن بازماندگان و قرائت قرآن كريم سنّت است؛ فَالسُّنّةُ تُحيَى و البِدعَةُ تُماتُ.

بدهى به كسى ندارم، مهريّه عيال خود را بعلّت ترقّى أسعار به ميزان بيست برابر پرداخته‌ام. نماز و روزه را حسب تكليف انجام داده‌ام بسته به قبول و لطف حضرت وهّاب است، حجّ و زيارت بيت الله الحرام را بجاى آورده‌ام اگر به منصّه قبول رسيده باشد.

جميع اولاد خود را توصيه ميكنم به تلاوت قرآن مجيد و تدبّر در معانى رشيقه آن فى ءَانآءِ الليلِ و أطرافِ النّهار، و مطالعه احوال و احاديث سروران دين، ائمّه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين.

و تجنّب و دورى از تمدّن ضالّه غربيّه، و بِدَع هاويه مُهلكه، و گرايش به آداب و رسوم كفر؛ و در عوض تأدّب به آداب اسلاميّه و سُنن محمّديّه، و تعليم و تربيت اولاد و احفاد خود را به دستورات اسلاميّه و محمّديّه و علويّه و سائر ائمّه راستين عليهم صلوات الله و الملآئكة المقربّين؛ و إصرار و إبرام در كسب علوم اسلاميّه از قرآن و تفسير و فقه و حديث و حكمت متعاليه و اخلاق و عرفان حقيقيّه، و قدم استوار و متين در راه عمل براى تزكيه و تهذيب اخلاق و كسب كمالات و معارف الهيّه و وصول به لقاى حضرت معبود جلّ و علا و مقام فناءِ در ذات مقدّسش سبحانه و تقدّس؛ وَ أن يتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه وَ لَا يَمُوتُنَّ إلّا و هُم مُسلِمونَ.

و اين فقرات از وصیت، وصیت است به تمام مؤمنان و دوستان و ارحام و سائر أحبّه و أعزّه از محبّان و معاشران.

اين حقير دنبال جمع زخارف نبوده‌ام، و در تمام دوران حيات فقط به علم و عرفان الهى عشق ورزيده‌ام و در صدد تحصيل علوم و معارف اسلاميّه بوده‌ام؛ لذا از مادّيّات و متاع دنيا چيزى نيندوخته‌ام، و مختصر أسباب و أثقالى‌

كه به حسب ضرورت زندگى مشاهده ميشود خود به خود گرد آمده است.

آنچه به نام هر يك از فرزندان يا عيال است، اصولًا تعلّق به حقير نداشته و متعلّق به خود آنهاست.

چون اولاد ذكور در رشته علم هستند، نوشتجات و كتابهاى حقير أعمّ از خطّى و چاپى تماماً به آنها داده شود و از ثلث محسوب گردد، بدين طريق كه آنچه از دوره‌هاى مختلفه را آقاى حاج سید محمد صادق و آقاى حاج سید محمد محسن و آقاى حاج سید ابو الحسن براى خود تهيّه كرده‌اند مشابه آن كتاب از كتابخانه فقط به آقاى سيّد على داده شود و بقيّه بين تمام چهار تن از اولاد ذكور قسمت گردد.

بقيّه ثلث متعلّق به پسرانى است كه در وقت فوت سنّشان به بيست سال نرسيده و به دخترانى كه شوهر نكرده‌اند، و بايد بالسّويّه بين همه آنها تسهيم و تقسيم گردد. و در صورت تحقّق اين معانى، بقيّه ثلث با دو ثلث ديگر كما فرض الله بين جميع ورثه تقسيم ميشود. و اوصِيهِمْ أدامَ الله تَوفيقَهُم و تَأييدَهم؛ على نَظمِ أُمُورِهم، و التَّوجُّهِ إلى اللَهِ تَعالَى و التَّبتُّل إليه فى كُلِّ الأحوال، و التَّمسُّكِ بِالعُروةِ الوُثقَى و الحَبْلِ المتينِ وِلآءِ أميرِالمؤمنينَ علَيه السّلامُ.

ميخواستم وصیت نامه مفصّلى بنويسم كه حاوى مطالب مهمّ اخلاقى باشد، ديدم با وجود مطالب عاليه و حقائق ساميه‌اى كه أمير المؤمنين عليه السّلام در حاضِرَين به امام حسن مجتبى عليه السّلام در وصیت نامه خود نوشته‌اند و در «نهج البلاغة» مسطور است، ديگر از بيان مكارم اخلاق و آداب دم زدن مايه شرمندگى است.

لذا تمام اولاد خود را توصيه ميكنم كه اين وصیت را كه در «نهج البلاغة» موجود است مطالعه و كراراً مورد دقّت و نظر قرار دهند، و آن دُرَر شاهوار را آويزه گوش و هوش و الگوى عمل خود قرار دهند.

و از جدّشان اخذ كنند و بر مَمشَى و روش آنحضرت باشند، و رسول الله و وصيّش را كه دو پدر مهربان امّت هستند اسوه خود قرار دهند.

و به مقام مقدّس حضرت صدّيقه كُبرى سلام الله عليها متمسّك و متشبّث گردند و از معنويّت و روحانيّت آن كانون قدس و طهارت و عصمت بهره‌مند گردند.

من از همه اولاد خود راضى هستم، چون همه در رشته تقوى و معرفت و فضيلت‌اند؛ خداوند از آنها راضى باشد. كمال رعايت آداب و مساعدت را به مادرشان بنمايند، چون حقّ حيات در تعليم و تربيت ايشان دارد.

و گهگاهى روح مرا به فاتحه شاد كنند.

وَ يَبقَى الخطُّ فِى القِرْطاسِ دَهْرًاوَ كاتِبُهُ أسيرٌ فِى التُّرابِ‌

كتَبَهُ بِيُمْناهُ الدّاثِرة الرّاجى رحمةَ ربّهِ الغنىِّ الفقيرُ إلى الله: السّيّد محمّدٌ الحسين الحسينىّ الطّهرانىّ بن السّيّد محمّد الصّادق بن السّيّد إبراهيم بن السّيّد علىّ الأصغر بن المير إبراهيم بن المير طاهر الطّهرانىّ الأصل مِن ساداتِ دَرَكة من أحفادِ الإمامزاده السّيّد محمّد ولىّ المدفون بدَرَكة، و هو من أحفاد الإمام الهُمام سيّدِ العابدينَ علىِّ بن الحسينِ بن علىّ بنِ أبى طالبٍ عليهم السّلامُ.

(أُولآئك ءَابائى فجِئْنى بمِثلِهِمإذا جَمَعَتْنا يا جَريرُ المَجامِعُ)

فى بلدةِ طهران صانَها اللهُ مِنَ الحَدَثان فى صبيحةِ يومِ العشرين من شهرِ ربيعِ الأوّل سنةِ ألفٍ و أربعمائةٍ من الهجرة. سید محمد حسین حسینی طهرانی. در روز جمعه ۲۸ شهر ربيع المولود سنه يكهزار و چهارصد و يازده هجريّه قمريّه در مشهد مقدّس وصیت نامه را ملاحظه نمودم، و وصیت همانست كه ذكر شد بدون تغيير و يا زياده و كمى. البتّه امور جزئيّه همه در تحت نظر و اختيار وصىّ محترم است و نظر و اختيار ايشان ممضى است.

و السّلام علينا و عليه و على جميع أولادنا الصّالحين و الأحبّة الأعزّة الكرام المعظّمين و رحمة الله و بركاته. سید محمد حسین حسینی طهرانی.

آنچه از كتابهاى مؤلّفه حقير كه به طبع رسيده است، نسخ موجوده مطبوعه آن چه از دوره‌ها و چه از كتب غير دوره‌اى، أعمّ از آنهائيكه در طهران است و يا در مشهد؛ اختيارش با جناب وصىّ است كه به كتابخانه‌هاى دنيا و يا شهرستانهاى ايران براى مطالعه عموم ارسال دارند، و يا به هر طريق كه مقتضى دانند در آنها تصرّف نمايند. و السّلام و رحمة الله. ۲۸/ ع ۱/ ۱۴۱۱ سید محمد حسین حسینی طهرانی (مهر شريف).

بسم الله الرّحمن الرّحيم. در روز بيست و ششم از شهر جمادى الثّانيه سنه يكهزار و چهارصد و پانزده نيز نظر در وصیت نامه نمودم و هيچ تغييرى در آن به نظر نيامد. و السّلام علينا و عليهم و على عباد الله الصّالحين. سید محمد حسین حسینی طهرانی (مهر شريف)».

پانویس

۱. «وسآئل الشّيعة» ج ۱۹، ص ۲۵۸

۲. در روايتى از امام صادق از پدرانشان عليهم السّلام از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم وارد است كه آن حضرت فرمود: مَنْ لَمْ يُحْسِنِ الْوَصِيَّةَ عِنْدَ مَوْتِهِ كَانَ نَقْصًا فِى عَقْلِهِ وَ مُرُوَّتِهِ.

گفتند: اى رسول خدا! وصیت چگونه بايد باشد؟ حضرت فرمودند: به هنگام مردن چون مردم در نزد او جمع شدند بگويد:

اللهُمَّ فاطِرَ السّمواتِ و الأرضِ عالِمَ الغَيبِ و الشّهادةِ الرّحمنَ الرّحيمَ، إنّى أعهَدُ إليكَ: أنّى أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا أنتَ وحدَك لا شريكَ لك، و أنّ محمّدًا عبدُك و رسولُك، و أنّ السّاعةَ ءَاتيةٌ لا ريبَ فيها، و أنّك تبعَثُ مَن فى القُبورِ، و أنّ الحِسابَ حقٌّ، و أنّ الجنّةَ حقٌّ، و ما وَعَدَ اللهُ فيها مِنَ النّعيمِ و مِن المَأْكَلِ و المَشرَبِ و النّكاحِ حقٌّ، و أنّ النّارَ حقٌّ، و أنّ الإيمان حقٌّ، و أنّ الدّينَ كما وَصَفْتَ، و أنّ الإسلامَ كما شَرَعْتَ، و أنّ القولَ كما قُلتَ، و أنّ القرءَانَ كما أنزَلتَ، و أنّك أنتَ اللهُ الحقُّ المُبينُ.

و إنّى أعهدُ إليكَ فى دار الدّنيا أنّى: رضيتُ بكَ ربًّا، و بِالإسلامِ دينًا، و بِمحمّدٍ صلَّى اللهُ عليه و ءَالِه نبيًّا، و بِعَلىٍّ عليه السّلامُ إمامًا، و بِالقُرءَانِ كتابًا، و أنّ أهلَ بيتِ نبيِّك عليه و عليهم السّلامُ أئمّتى.

اللهمُّ أنتَ ثِقتى عندَ شدّتى، و رجآئى عِند كُربتى، و عُدّتى عند الأُمور الّتى تَنزِلُ بى، و أنتَ وليّى فى نِعمتى، و إلهى و إلهُ ءَابآئى؛ صَلِّ على محمّدٍ و ءَاله و لا تَكِلْنى إلى نَفْسى طَرفةَ عينٍ أبدًا، و ءَانِسْ فى قَبرى وَحشتى، و اجعَلْ لى عندكَ عَهدًا يومَ ألقاكَ مَنشورًا.

سپس پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله سلّم فرمودند: اين است عهد ميّت هنگامى كه ميخواهد به احتياجات خود وصیت نمايد؛ و وصیت كردن حقّ لازمى بر همه مسلمين است.

آنگاه امام صادق عليه السّلام كه راوى اين حديث شريف از پدرانشان از حضرت رسول صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين هستند فرمودند: شاهد صدق اين سخن رسول خدا فرموده خداوند در سوره مباركه مريم است كه ميفرمايد:

لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَن عَهْدًا. «شفاعت بهره كسانى خواهد بود كه عهد خود را در نزد پروردگار رحمان تثبيت كرده‌اند.»

سپس حضرت در ادامه فرمودند: پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله به حضرت على عليه السّلام فرمودند:

تَعَلَّمْها أنتَ و عَلِّمْها أهلَ بيتِك و شيعتَك. و قال: عَلَّمَنيها جَبرَئيلُ. «اين وصیت را فرا بگير و به اهل بيت خود و شيعيانت بياموز. و فرمودند: جبرئيل آن را به من تعليم كرده است.» ( «بحار الأنوار» ج ۱0۳، ص ۱۹۳ و ۱۹۴)

۳. «امام شناسی» ج ۱۶ و ۱۷، تعليقه ص ۱۲۹ و ۱۳0