کانال تلگرام نورمجرد

آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی

اگر گفته شود كه مرحوم انصارى قُدّس سرُّه يكى از اولياى برجسته قرن اخير بود كه قولًا و عملًا و اعتقادا و سرّا در ممشاى ائمّه طاهرين صلوات الله عليهم أجمعين قدم ميزد و نمونه‌اى بود كه سيره و اخلاق و معارف آن بزرگواران را به عصر خود معرّفى مى‌نمود، سخن به گزاف نرفته است.

نویسنده: علامه آیت الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی

منبع: آیت نور صفحه ۱۶۳ تا ۱۶۹

فهرست
  • ↓۱- آشنائى علامه طهرانی با مرحوم حضرت آيت‌الله حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى‌
  • ↓۲- در حد یک پیامبر الهی
  • ↓۳- دفاع از مرحوم انصارى و دعوت به ايشان‌
  • ↓۴- عنايت متقابل آية الله أنصارى به حضرت علامه طهرانی (رهما)
  • ↓۵- شرح حال اجمالى مرحوم آية الله انصارى‌
  • ↓۶- قضايائى از مرحوم انصارى‌
    • ↓۶.۱- ملكوت جنازه حاكم جائر
    • ↓۶.۲- پذيرائى حضرت سلمان از مرحوم انصارى‌
    • ↓۶.۳- نماز جماعت فرشتگان‌
    • ↓۶.۴- مكاشفه تلاوت قرآن از صداى سگ‌
    • ↓۶.۵- مكاشفه‌اى راجع به محيى الدّين‌
  • ↓۷- نمونه‌هائى از اشعار مرحوم انصارى‌
  • ↓۸- نوشتارهای وابسته
  • ↓۹- پانویس

آشنائى علامه طهرانی با مرحوم حضرت آيت‌الله حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى‌

در سوّمين سال توقّف حضرت علامه طهرانی (ره) در نجف اشرف، آيت‌الله حاج شيخ محمّد جواد انصارى براى زيارت عتبات عاليات مشرّف مى‌شوند و مجموعاً دو ماه اقامت مى‌نمايند. و در همين سفر آقا توسّط استاد سلوكى خودشان در نجف يعنى آية الله قوچانى به محضر آية الله انصارى راه پيدا كرده و با ايشان آشنا شده و نزديك و صميمى ميگردند. و ارادت و مراوده‌هاى سلوكى استمرار مى‌يابد و روز به روز تقويت مى‌شود، و سرانجام موجب مسافرت چهارده روزه‌اى به همدان در سال پنجم اقامت ايشان در نجف و بهره‌ورى نزديك از مجلس آية الله انصارى ميگردد. خودشان در ضمن مطلبى از سال آخر اقامت خود در نجف اشرف كه سال ۱۳۷۶ هجريّه قمريّه است ميفرمايند:

«... لا يخفى آنكه خدمت ايشان از چهار سال قبل ارادت حاصل، و ملاقاتهاى ممتدّ و طولانى رفيق طريق بود. زيرا در چهار سال قبل ايشان براى زيارت أعتاب مقدّسه مشرّف و مجموعا دو ماه توقّف كردند، و در نجف اشرف بخصوص يك ماه درنگ نموده در منزل حاج محمّد رضا شيرازى و آقا سيّد محمّد مهدى دستغيب وارد شده بودند.

و حقير هر شب پس از أداى فريضه و درس اصول حضرت آية الله حاج سيّد أبو القاسم خوئى أمدّ اللهُ ظِلَّه در معيّت حضرت استاد آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى به خدمتشان مشرّف مى‌شديم و جناب حجّة الإسلام آقاى حاج سيّد محمّد رضا خلخالى و يك نفر مسافر ايرانى به نام آقاى حاج حسن شركت اصفهانى حضور مى‌يافتند.

و چون ايّام رجب بود و هوا تقريبا سرد بود و شبها بلند، لِهذا مجلس به مدّت دو ساعت طول مى‌كشيد. و حقّا در آن دو ماه استفاده‌هاى شايان نموديم، و حتّى آقاى حاج شيخ عبّاس كه استاد حقير بودند، فرمودند: «حالاتت را براى ايشان شرح بده، و دستور العمل بخواه!»

و بعد از قريب دو سال با اجازه حضرت آقاى قوچانى رضوان الله عليه مستقيما يك سفر به همدان نموده و چهارده شب بر ايشان وارد و در منزل ايشان در خيابان سنگ شير ميهمان بودم، كه از جمله ميهمانان وارد بر ايشان از داخل ايران آية الله حاج سيّد عبد الحسين دستغيب و آية الله حاج شيخ حسنعلى نجابت و حجّة الإسلام آقاى حاج شيخ حسن نمكى پهلوانى طهرانى بودند.

مدّت آن سفر مجموعا بيست و شش روز طول كشيد. چون مقيّد و ملتزم بودم كه بدون زيارت أعتاب عاليات از عراق خارج نشوم، لهذا يك شب در كربلا و دو شب در كاظمين و چهار شب در سامرّاء در منزل دائى‌زاده ارجمند: مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ ميرزا نجم الدّين شريف عسكرى رضوان الله عليه، و در مراجعت يك شب هم در باختران (كرمانشاه) بجهت تحصيل رواديد و ويزاى عراقى ماندم. بنابراين مجموع سفر بدين مقدار بالغ شد. و به طهران هم نيامدم، چون به دروس لطمه ميخورد، و اين اوقات مسافرت طورى انتخاب شد كه از نيمه ماه صفر تا أوائل ماه ربيع كه دروس تعطيل بود اتّفاق‌ افتاد. »

در حد یک پیامبر الهی

«حقير در ايّامى كه از نجف أشرف براى زيارت و ملاقات حضرت آية الله حاج شيخ محمّد جواد أنصارى همدانى تغمّده اللهُ برضوانه به همدان آمده بودم، روزى كه تنها با خود به سوى محلّ نماز ظهر ايشان در مسجد موسوم به مسجد پيغمبر ميرفتم، به سبزه ميدان كه رسيدم اين فكر به نظرم آمد كه: من چقدر ايشان را قبول دارم؟ ديدم در حدود يك پيامبر إلهى! من واقعا به كمال و شرف و توحيد و فضائل اخلاقى و معنوى ايشان در حدود ايمان به يك پيغمبر، ايمان و يقين دارم. زيرا اگر الآن حضرت يوسف و يا شعيب و يا حضرت موسى و عيسى على نبيّنا و آله و عليهم السّلام زنده شوند و بيايند و امر و نهيى داشته باشند، من حقيقةً بقدر اطاعت و انقياد و ايمان به حقّانيّت آن انبياء به اين راد مرد بزرگ و إلهى ايمان و ايقان دارم شاهدى هم داريم، چنانچه بعضى ذكر نموده‌اند كه: عُلَمآءُ امَّتى كَأَنْبيآءِ بَنى إسْرآئيل

[۱]

در اينصورت براى انطباق آن حديث بر علماء امّت‌ كدام عالمى را راستين‌تر و موحّدتر و به معارف حقّه حقيقيّة الهيّه نزديكتر از ايشان مى‌يابيم؟! به علّت آنكه مناط رسالت و نبوّت امور ظاهرى از كسب و كار و سرمايه و حَسَب و نَسَب و علوم ظاهريّه و فنون دنيائيّه نيست. اگر آقاى أنصارى را از معمّم بودن، و فقيه بودن، و امام جماعت بودن و هكذا نظائر اين امور خَلع كنيم، ملاك ارادت و عظمت اين مرد تجلّيات الهيّه‌اى است كه در راه طولانى با جهاد اكبر براى وى شده است، و او را به سرحدّ يك عارف الهى درآورده و در مقام و منزلت تمكين نشانده است. گو آنكه همه اهل همدان هم او را صوفى تلقّى كنند و به تهمتهاى ناروا و ناسزا متّهم دارند، همسايه‌اش هم خاكروبه بر در خانه‌اش بريزد. زيرا تمام اين مصائب را ما بعينها درباره أنبياء داريم، و بيشتر از اينها در احاديث ما وارد شده است. و مَا أُوذِىَ نَبِىٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ قَطُّ . [۲]

هم از لسان رسول الله روايت داريم‌ در اينصورت باز هم بايد به كلام مردم توجّه كنيم؟ يا بايد سراغ علم و يقين خود برويم و قُلِ اللَهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ [۱] (بگو: خدا و بگذار آنانرا تا در افكار باطل و نيّات واهى خود بازى كنند.) را نصب العَيْن خود قرار دهيم؟»

[۳]

دفاع از مرحوم انصارى و دعوت به ايشان‌

حضرت آقا در سير إلى الله تنها به فكر خود نبوده و از راهنمائى عاشقان و شيفتگان قرب الهى به سرچشمه‌هاى آب حياتى كه خود يافته بودند دريغ نداشته‌اند؛ كه شيوه همه دلسوختگان حرم دوست همين است.

نمونه‌هائى از اين خصلت بسيار عالى را در زندگى ايشان در مراحل مختلف مى‌بينيم كه برخى موارد را در كتابهاى خود ثبت نموده‌اند. و از آن جمله تلاش گسترده ايشان براى متّصل ساختن دوست شفيق و ديرينه خود آية الله حاج سيّد ابراهيم خسروشاهى (كه از قديم الأيّام رفيق همراه و مصاحب در ديدارهاى مكرّر با مرحوم حاج شيخ عبّاس طهرانى رضوان الله عليه بود) به مرحوم انصارى است.

در همين زمينه وقتى كه جناب آقاى خسروشاهى مطالبى را در نقد مرحوم انصارى نقل ميكند، ايشان با قاطعيّت تمام دفاع مى‌كنند و تصريح مى‌نمايند:

«... اوّلًا: مرحوم آقاى انصارى جدّا با طريقه صوفيان مخالف است، و آن راه را راه ترقّى و قوّت نفس ميداند نه راه فناى نفس ... ثانيا: اعاظم از علماى همدان همچون آقاى حاج شيخ هادى تألّهى و آقاى آخوند ملّا على معصومى همدانى و أمثالهما ايشان را به قدس و ورع فوق العاده مى‌ستايند ...»

مشروح اين جريان را مى‌توانيد در كتاب شريف «روح مجرّد» مطالعه نمائيد.

عنايت متقابل آية الله أنصارى به حضرت علامه طهرانی (رهما)

همچنانكه حضرت آقا نسبت به مرحوم آية الله أنصارى بسيار إرادت و إطاعت داشتند، متقابلًا ايشان هم نسبت به آقا بسيار محبّت و عنايت، و اهتمام به امر تربيتشان داشتند، كه اين معنى از همان سالهاى أوّل آشنائى در نجف أشرف آغاز شد و تا پايان نيز در قالب مراوده‌ها و مكاتبه‌ها استمرار داشت. و بخاطر عشق الهى آقا به سير و سلوك و پشتكار عجيب و سرعتشان در طىّ مراحل كمال و تهذيب و تزكيه نفس، خيلى زود آقا از قوى‌ترين شاگردان و نزديكترين اصحاب ايشان ميگردند.

حضرت آية الله أنصارى رحمة الله عليه در چند نامه از نامه‌هاى خود به آقا كه مربوط به سالهاى إقامت حضرت آقا در نجف أشرف است، تأكيد مى‌كنند كه شكوه جنابعالى از نرسيدن فيوضات مورد قبول نيست و بحمد الله تعالى موفّق، و لطف حقّ تعالى شامل حال شماست؛ و در يكى از آنها كه مربوط به سالهاى أوّل‌ تشرّف حضرت آقا به خدمت ايشان و نسبةً أوائل سير و سلوك آقاست، در پاسخ شكواى آقا از سوء حال، به سبقت ايشان از سائرين تصريح نموده‌اند. در اين نامه كه متن آن نشان دهنده اينستكه آنرا در مقام تربيت نوشته‌اند، مرقوم ميفرمايند:

«بسم الله عزّ شأنه‌

مولانا المعظّم، أيَّدكُمُ اللهُ تعالى بِفَضلِه؛ مراسله تريفه شريفه مشتمل بر شكوا از سوء حال زيارت گرديد.

أوّلًا به قول مرحوم حاج شيخ محمّد بهارى جنابعالى كه سَلَم سعادت و صلاح و تقوا و مقامات و درجات نفروخته‌ايد كه وقت اداء رسيده و مطالب داشته باشيد.

ثانياً هر كس جلوتر رفته بيايد مسابقه بدهد؛ اين گو و اين ميدان!

بعد از اين حرفها، اگر چنانچه جنابعالى انتظار كرامات و مقامات داريد، اين مطلب گذشته از آنكه رأساً اشتباه است و سعادت غير از آن ميباشد و بهيچوجه ملازمه با اين آثار ندارد نه از اين طرف نه از آن طرف؛ خلاف سير هم هست، يعنى انتظار اين مطالب سير قهقهرى است و بنده را از مولا دور ميكند.

و هرگاه غرض جنابعالى آن است كه رضاى مولا را دست نياورده و خداى نخواسته از شما كراهتى دارد، حجّت خود را بر اين مقصود إرائه بفرمائيد.

و اگر غرض آنست كه چرا شما مستغرق در عبادت نيستيد، كه در روايت وارد شده: حضرت باقر عليه السّلام به فرزند جليل خود حضرت صادق فرمودند در وقتيكه در گرماى روز در خانه مكّه إصرار به خواندن نماز داشته:

بُنَىَّ! إذا رَضِىَ اللهُ تعالى مِن العَبْدِ، رَضِىَ مِنهُ بِالقَليلِ.) فرزند عزيزم! هرگاه خداى تعالى از بنده‌اى خشنود شود، به عمل قليلى از او راضى خواهد بود.)

بارى، هرگاه نفس جنابعالى به اين حرف‌ها راضى نمى‌شود و اشتهاى زيادى دارد، فَعَليكَ بالجوعِ، و السّكوتِ خصوصاً عن البحثِ و الجَدَلِ و أكلِ الشَّعيرِ، و مُلازَمَةِ التَّواضُعِ فى الأحوالِ و الأقوالِ.

خدمت مولانا آقاى حاج شيخ عبّاس و آقاى آقا سيّد محمّد رضا به عرض سلام مصدّعم.

أيّام توفيق مستدام باد، ملتمس دعا هستم. به تاريخ ليله ۱۶ شهر رمضان ۱۳۷۵- الأحقر محمّد جواد.»

نوع دستورات و اورادى هم كه ايشان به آقا ميدادند نشانگر موقعيّت والاى آقا نزد ايشان است:

«... در مدّت اقامت حقير در نجف پس از زيارت ايشان كه چهار سال‌ طول كشيد، و پس از مراجعت حقير به طهران كه تا ارتحالشان سه سال طول كشيد، پيوسته به حقير دستوراتى ميدادند، حتّى از أوراد وارده كه جز به مرحوم آية الله حاج شيخ حسنعلى نجابت و حجّة الإسلام آقاى سيّد عبد الله فاطمى شيرازى به كسى نداده‌اند به حقير داده‌اند.»

شرح حال اجمالى مرحوم آية الله انصارى‌

حضرت علّامه در پاسخ به درخواستى، شرح حال اجمالى مرحوم حضرت آية الله انصارى را تدوين نموده‌اند كه در عين فشردگى جامع و گويا است. و ما در اينجا متن آن را نقل مى‌كنيم:

«بسم الله الرّحمن الرّحيم.

سطور ذيل، شرح و ترجمه أحوال حضرت آية الله مرحوم حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رحمة الله عليه است كه بقلم اين حقير سید محمد حسین حسینی طهرانی به رشته تحرير درآمده در وقتى كه از همدان از اينجانب طلب نموده بودند؛ اين حقير صورت آن مرقومه را در اينجا براى حفظ، يادداشت نمودم:

فريد عصر و حسنه دهر، ترجمان قرآن و سلمان زمان آية الله العظمى عالم عابد زاهد ناسك، عالم بالله و بأمر الله، مرحوم فردوس وِساده حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله عليه، فرزند مرحوم حجّة الإسلام حاج ملّا فتحعلى همدانى كه نيز از بزرگان علماى عصر خود بوده‌اند، در سنه ۱۳۲۰ هجريّه قمريّه چشم به جهان بگشود و در همان دوران طفوليّت تحت سرپرستى والد ماجد مقدّمات علوم ادبيّات فارسى و عربى و منطق را فرا گرفت، و در دوران شباب فقه و اصول فقه را نزد علمائى كم نظير مانند مرحوم حجّة الإسلام خلخالى و حجّة الإسلام حاج سيّد على عرب كه از برجستگان علماء و اعاظم فقهاء بوده‌اند در شهر خود فرا گرفت. و رشته‌هاى طبّ خمسه يونانى و أبو بكر زكريّاى رازى و ديگران را نزد دانشمند عاليقدر طبيب حاذق و حكيم متبحّر مرحوم حاج ميرزا حسين كوثر همدانى آموخت و در اين زمينه نيز به مرتبه عالى رسيد.

مرحوم حاج شيخ محمّد جواد پس از اتمام تحصيلات فوق به جهت تكميل فقه و اصول و نيل به درجه اجتهاد، در حدود سى سالگى رهسپار ديار مقدّس قم گرديد و در حوزه مقدّسه علميّه مدّتها در محضر درس مرحوم استاد بى‌بديل، مرجع وقت حضرت آية الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى أعلى الله مقامَه الشّريف حاضر مى‌شد و بهره‌ها مى‌برد تا در اين رشته تخصّصى نيز به مقام عالى نائل آمده و به اجازات اجتهاد متعدّدى از مراجع ذى قيمت وقت فائز و در مسائل فقهيّه صاحب فتوى گرديد، بطورى كه بعضى از دوستان و آشنايان از ساكنين همدان و غيره از آن مرحوم تقليد نموده‌اند.

در همين ايّام بود كه نسيم نفحات قدسيّه الهى بر دلش وزيد، و بارقه جذبات عالم عِلوى بر قلبش رسيد، و به مصداق كلام مولى الموحّدين أمير المؤمنين عليه السّلام «حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ و لَطُفَ غَلِيظُهُ و بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ» يكباره شراشر وجودش دگرگون شد و جذبه عالم قدس تار و پود وجود او را بر باد داده با نور الهى به دنبال گمشده خود براى رسيدن به حرم امن و امان، اضطراب و تشويشى بس هائل در او پديد آمد. خواب و خوراكِ او را ربود. روزها در بيابانها و كوههاى اطراف قم ميرفت و تا شبانگاه بتماشاى مظاهر جمال و حيات مى‌پرداخت و با تنهائى و خلوت، انسى عجيب گرفت.

و چون ساليانى چند از رحلت عالم نِحرير و عارف بى‌بديل، استاد كامل اخلاق و معارف الهى إنسان العَين و عين الإنسان مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى أعلى الله مقامه الشّريف ميگذشت، هر چه نزد شاگردان معروف او تردّد نمود و براى فتح و گشايش رفت و آمد كرد اثرى نيافت، تا رفته رفته آتش عشق در نهاد او رو به فزونى گذارد و هموم و غموم فراق، جان او را مشتعل ساخت، ناله جانسوز او هر بيننده‌اى را متأثّر ميكرد و گريه جانگداز او هر نظر كننده‌اى را ميگداخت؛ كه ناگهان پرده غيب بالا رفت و حجابهاى ظلمانى و نورانى بر كنار شد؛ نسيم جانبخش رحمت از حرم الهى بوزيد و آب حيات جاودانى به بقاى حق بر دل سوخته او بعد از فناى او از مراحل نفس سرازير شد و از جزئيّت به كلّيّت پيوست.

در اين هنگام به موطن اصلى خود همدان مراجعت نموده براى دستگيرى عاشقان و دلباختگان حرم انس الهى سكنى گزيد. با نهايت آرامش و سكون براى رسانيدن حق و تبليغ شريعت غرّاء و ابلاغ احكام و مسائل شرعيّه و معارف الهيّه و تربيت نفوس ناقصه اهتمامى عجيب نمود.

در هر مسجدى خالى و مخروبه بود، اقامه جماعت مى‌نمود. بسيارى از اوقات در مسجد پيغمبر و أخيرا در زاويه‌اى از مسجد جامع شهر اقامه جماعت داشت. مأمومين او غالبا مردمان پاكدل و پاكيزه ضمير و عارى از هوى و هوس بودند.

در جلسات شبانه و روزانه سيّار در منزل شيفتگان حقائق تردّد مى‌نمود، و شاگردانى بس ارجمند و عاليقدر تربيت نمود كه هر يك از آنان در همدان موجب عبرت همگان و حجّت الهى بر مردمان در اخلاق و كردار بودند. در روزهاى جمعه با معيّت شاگردان به صحرا ميرفت و با يك دنيا از خلوص و صفا و حقيقت به تماشاى آيات الهى در مظاهر امكان و افق وسيع حيات مى‌پرداخت.

مرحوم انصارى رضوان الله عليه براى برآوردن نيازمندى‌هاى مسلمانان اهتمامى وافر داشت. و در امر به معروف و نهى از منكر ساعى بود. و در كمك و مساعدت به فقرا و مسكينان و ارباب حوائج بى‌اختيار بود. و در بذل و انفاق بى‌نظير بود. به بسيارى از خانواده‌هاى مستمند كه در گوشه و كنار شهر بودند و ابدا كسى از حال آنان اطّلاع نداشت مساعدت‌ها مى‌نمود، و با دست خود براى آنان غذا و لباس و فراش مى‌برد. و در إخفاى اين امور به حدّى دقيق بود كه حتّى از شاگردان خاصّ خود مخفى ميداشت.

مرحوم انصارى رحمة الله عليه نه تنها يك مرجع دينى و عالم روحانى بود، بلكه مانند يك فرد از افراد خانواده در برآوردن نيازمندى‌هاى آنان مى‌كوشيد. در زمستانهاى سرد همدان براى معالجه مَرْضى و عيادت بيماران آنان به منزلشان ميرفت و چه بسا خود تهيه دوا مى‌نمود. و تا فرد گرفتارى را از گرفتارى آزاد نمى‌نمود آرام نمى‌گرفت. آرامش دل او در آرامش خلق خدا بود و نگرانى او در اضطراب آنان.

بنابراين اگر گفته شود كه مرحوم انصارى قُدّس سرُّه يكى از اولياى برجسته قرن اخير بود كه قولًا و عملًا و اعتقادا و سرّا در ممشاى ائمّه طاهرين صلوات الله عليهم أجمعين قدم ميزد و نمونه‌اى بود كه سيره و اخلاق و معارف آن بزرگواران را به عصر خود معرّفى مى‌نمود، سخن به گزاف نرفته است.

مرحوم انصارى رَحِمَهُ اللهُ مدّت بيست و پنج سال در همدان به همين‌ منوال زندگى نمود تا بالأخره بواسطه عارضه قلبى در روز جمعه دوّم شهر ذو القعدة الحرام ۱۳۷۹ هجريّه قمريّه دعوت الهى را لبّيك گفت و مرغ روحش به آستان قدس پرواز نمود. در تشييع جنازه او تعطيل عمومى شد، و اكابر علماى متّقى و پرهيزگار همدان شركت كردند، و سه روز در مسجد جامع مجلس ترحيم بر پا بود. جنازه او را به قم حمل و در يكى از مقبره‌هاى شمالى در جوار قبر حضرت علىّ بن جعفر سلام الله عليهما به خاك سپردند.»

قضايائى از مرحوم انصارى‌

درجه تقرّب حضرت آقا به اساتيد و رفقاى سلوكيشان به گونه‌اى بوده است كه ايشان را نه فقط در رعايت آداب سير إلى الله قوى و مصمّم ميديدند و بر اساس عشق شورانگيز الهى ايشان، عالى‌ترين ره‌آوردهاى طىّ طريق را خالصانه در اختيارشان ميگذاشتند، بلكه معظّمٌ له را بعنوان محرم أسرار خويش تلقّى نموده قضايا و حقائقى را كه براى ديگران بازگو نمى‌كردند و هميشه در پرده كتمان نگه ميداشتند براى ايشان بى محابا بيان ميكردند؛ كه اين حالت را در برخورد مرحوم آقا سيّد جمال الدّين گلپايگانى با ايشان ديديم. درباره مرحوم آية الله انصارى هم همينطور است. و البتّه ميدانيم بسيارى از اين أسرار را نيز آقا در خزانه دل خويش مخفى نگه داشته و تنها گوشه‌هائى كه نشر آن روا بوده است را در آثار خويش ثبت فرموده‌اند. اينك برخى از اين قضايا را مرور مى‌كنيم:

ملكوت جنازه حاكم جائر

«مرحوم رضوان آرامگاه آية الحقّ و اليقين، ترجمان قرآن و سلمان زمان، آية الله حاج ميرزا جواد آقاى انصارى همدانى أعلى الله تعالى مقامه الشّريف نقل ميفرمود كه: من در يكى از خيابانهاى همدان عبور ميكردم، ديدم جنازه‌اى را به دوش گرفته و بسوى قبرستان ميبرند و جمعى او را تشييع مى‌نمودند، ولى از جنبه ملكوتيّه او را به سمت يك تاريكى مبهم و عميقى مى‌بردند؛ و روح مثالى اين مرد متوفّى در بالاى جنازه او با جنازه ميرفت و پيوسته ميخواست فرياد كند كه: اى خدا مرا نجات بده، مرا اينجا نبرند! ولى زبانش به نام خدا جارى نمى‌شد. آنوقت رو ميكرد به مردم و مى‌گفت: اى مردم مرا نجات دهيد، نگذاريد ببرند! ولى صدايش به گوش كسى نمى‌رسيد. آن مرحوم أعلى الله شأنه ميفرمود: من صاحب جنازه را مى‌شناختم؛ اهل همدان بود و حاكم ستمگرى بود.»

پذيرائى حضرت سلمان از مرحوم انصارى‌

«مرحوم آية الحقّ عارف بالله حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله تعالى عليه ميفرمودند: من در سابق الأيّام به زيارت قبر غير معصوم و امام نمى‌رفتم، چون تصوّر ميكردم كه فقط از قبور ائمّه عليهم السّلام كه به مقام طهارت مطلقه رسيده‌اند بسط و گشايش حاصل ميشود ولى از قبور غير آنها اثرى مترتّب نيست.

تا در سفر اوّلى كه به عتبات عاليات با جمعى از تلامذه روحانى خود به جهت زيارت مشرّف شديم، يكروز در ايّام اقامت در كاظمين عليهما السّلام براى تماشاى بناى مدائن و ايوان شكسته كسرى- كه حقّاً موجب عبرت بود- از بغداد به صوب مدائن رهسپار شديم و پس از تماشاى مدائن و بجاى آوردن دو ركعت نماز در آن ايوان كه مستحبّ است، به سمت قبر سلمان و حذيفه كه در قُرب آن ايوان قرار دارد به راه افتاديم و ما در كنار قبر سلمان نه به جهت زيارت‌ بلكه به جهت رفع خستگى و استراحت با جميع احباب و دوستان نشسته بوديم كه ناگهان سلمان از ما پذيرائى نمود و خود را بصورت واقعيّه خود نشان داد و به حقيقت خود تجلّى نمود. چنان روح او لطيف و صاف و بدون ذرّه‌اى از كدورت و چنان واسع و زلال بود كه ما را در يك عالم از لطف و محبّت و سعه و صفا فرو برد. و چنان در فضاى وسيع و لطيف و بدون گره از عالم معنى ما را داخل كرد كه حقّا مانند فضاى بهشت پر لطف و صفا، و چون ضمير منير عارف بالله مانند آبِ صافى، زلال و مانند هوا لطيف بود.

من از اينكه به جهت زيارت در كنار قبر او نيامده بودم شرمنده شدم و سپس به زيارت پرداختيم. و از آن پس نيز به زيارت قبور غير ائمّه طاهرين عليهم السّلام هم، از علماء بالله و مقرّبان و أولياء خدا ميروم و مدد مى‌گيرم؛ و به زيارت قبور مؤمنين در قبرستان ميروم؛ و به شاگردان خود توصيه نموده‌ام كه از اين فيض الهى محروم نمانند.»

نماز جماعت فرشتگان‌

«مرحوم آية الله جمال العارفين حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى أسكَنه اللهُ بُحبوحةَ جِنانه ميفرمودند:

روزى وارد در مسجدى شدم ديدم پيرمردى عامى مشغول خواندن نماز است و دو صف از ملائكه در پشت سر او صف بسته و به او اقتدا نموده‌اند، و اين پيرمرد خود أبدا از اين صفوف فرشتگان اطّلاعى نداشت. من دانستم كه اين پيرمرد براى نماز خود اذان و اقامه گفته است. چون در روايت داريم: كسى كه در نمازهاى واجب يوميّه خود اذان و اقامه هر دو را بگويد دو صف از ملائكه و اگر يكى از آنها را بگويد يك صف از ملائكه به او اقتدا مى‌كنند كه درازاى آن‌ فيما بين مشرق و مغرب باشد.»

مكاشفه تلاوت قرآن از صداى سگ‌

«يكى از اساتيد بزرگ ما در علم عرفان الهى مرحوم رضوان مقام عرفان الحقّ و اليقين آية الله آقاى حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رحمة الله عليه ميفرمودند: يك نفر از سالكين كه شب براى نماز شب برخاسته بود شنيده بود كه سگ همسايه سوره و الشّمس را ميخواند.

اين جانب چنين گمان دارم كه اين قضيّه براى خود ايشان بوده است؛ وليكن چون بزرگان غالبا در مقام بيان، اين گونه امور را نسبت به خود نميدهند فلهذا به عنوان يك نفر سالك بيان كرده‌اند. و باز در نزد حقير، خواندن سگ سوره و الشّمس را مكاشفه بوده است كه براى ايشان از صداى سگ حاصل شده است، چون ايشان در آن وقت به مجاهدات نفسانيّه براى تزكيه نفس اشتغال داشته‌اند اين سوره كه داراى سوگندهاى بسيار براى اثبات نجاح و رستگارى نسبت به تزكيه كنندگان نفس است براى ايشان تحقّق پذيرفته است.»

مكاشفه‌اى راجع به محيى الدّين‌

مرحوم حضرت علّامه قدّس سرّه در آثار خود مطالبى را از بزرگان و حضرت آية الله انصارى نقل مى‌كنند كه راجع به خود آن بزرگواران نيست و فقط نقل است كه در آثار مطبوع ايشان فراوان و قابل مراجعه است، و در اين جا يك نمونه از «جُنگ خطّى شماره ۱۰» نقل مى‌كنيم:

«... حضرت آقا روحى فداه (آية الله حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله تعالى عليه) فرمودند: بسيارى از بزرگان سابق كه از كلمات‌ آنان استفاده مى‌شود كه سنّى مذهب بوده‌اند، آنها اين معنى را تقيّةً ابراز مى‌نمودند و الّا آنها شيعه بوده‌اند. ابن فارض در آخر قصائدش تعريف از أبا بكر ميكند و علّت آنرا پيرمردى قرار ميدهد، و تعريف از عمر ميكند و علّت آنرا كشف قرار ميدهد، لكن چون تعريف از أمير المؤمنين عليه السّلام ميكند علّت آنرا وصىّ بودن آن حضرت قرار ميدهد. و درست بواسطه اين تعريف، تخريب خلفاى سابق را ميكند.

يكى از شاگردان مرحوم جلوه استاد يگانه حكمت براى من نقل نمود كه مرحوم جلوه هر روز صبح كه بر منبر ميرفت مقدارى به محيى الدّين عربى بد مى‌گفت و به او دشنام داده لعن ميكرد. و اين عادت هميشگى مرحوم جلوه بود؛ زيرا مى‌گفت كه محيى الدّين سنّى مذهب است.

يكروز كه مرحوم جلوه براى تدريس به منبر صعود نمود در اوّل صحبتش فرمود كه: مرحوم محيى الدّين شيعه بوده و سنّى مذهب نبوده. و مقدارى از منقبت و مدح او بيان نمود. ما همه شاگردان تعجّب نموديم كه چگونه استاد هر روز زبان دشنام به محيى الدّين گشوده و امروز بر عكس مدح و منقبت او را مى‌نمايد. در اين حال مرحوم جلوه فرمود: ديشب در خواب ديدم باغهاى بسيارى مملوّ از گل و رياحين و درختهاى بسيار لطيف؛ گفتند: اينجا بهشت است و از منازل محيى الدّين است. بسيار تعجّب نمودم كه چگونه جاى‌ محيى الدّين سنّى مذهب در اين باغهاست.

ناگاه روانه شدم تا به قصرى بلند پايه كه مرصّع به جواهرات بود بالا رفتم. در آنجا جماعتى از بزرگان و سادات حضور داشتند، و اين قصر متعلّق به محيى الدّين بود، و من گويا از پشت حجابى تماشاى اين منظره را مى‌نمودم. من در آن مجلس دم درب نشسته و سر خود را پائين انداخته بودم و از روى محيى الدّين شرمنده بودم كه چنين بدگوئى‌هائى درباره او نموده‌ام.

محيى الدّين گفت: چرا دم درب نشسته و سر خود را پائين انداخته‌اى؟

گفتم: از شما شرمنده هستم.

گفت: اى ميرزاى جلوه تماشا كن. چون نگريستم از دريچه اطاق در ميان باغ انواع و اقسام حيوانات سبع و درنده ديدم.

گفت: اى سيّد جلوه! اگر در ميان آنها بودى چه ميكردى؟ عرض كردم: خود را حفظ مى‌نمودم.

فرمود: من در دنيا در ميان چنين حيواناتى گرفتار بودم و مطالب من كه از آنها سنّى بودن من ظاهر است براى حفظ خون خود تقيّةً نگاشته‌ام.»

نمونه‌هائى از اشعار مرحوم انصارى‌

مرحوم آية الله انصارى از ذوق لطيف ادبى برخوردار بوده و اشعار آبدارى هم مى‌سروده‌اند كه دو نمونه آنرا از يادداشت‌هاى حضرت علّامه نقل مى‌كنيم:

«از حضرت آية الله آقاى حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله عليه است:‌

منزلگه آن يار اگر خانه من بودفردوس برين گوشه كاشانه من بود
شاهان جهان را نشدى هيچ ميسّرآن گنج مرادى كه به ويرانه من بود
هر گوشه چشمى كه نمود آن شه خوبانتيرى به دل خسته ديوانه من بود
گر سوخت مرا جلوه دلدار عجب نيستكان شمع مراد دل ديوانه من بود
روئى كه روان داده ز ديدار به يارانمحروم از او ديده بيگانه من بود
هر ناحيه شد جلوه‌گر از حسن، نگارىاز پرتو آن دلبرِ جانانه من بود
گر هوش مرا بُرد لبش، روحِ روان دادكان آب حيات و مى وميخانه ميخانه من بود
بُرد آن خم ابرو ز كِنِشتم سوى محرابدر بى خبرى ديد كه بتخانه من بود
لطف ازلى گفت كه اى «فانى» محرومآزاديت از پند حكيمانه من بود
آن كوى كه جز عشق، دگر راه نبودشهر باديه پيمودم و افسانه من بود

از مرحوم رضوان جايگاه حضرت آية الله انصارى روحى فداه است‌:

اى شه ملك ملاحت دلبر زيباى منقومى از غم كرده‌اى دل خون بت رعناى من‌
از هلال ابرويت خم كرده‌اى بالاى منروزگارم ساخت چشمت ترك بى‌پرواى من‌
آخر از رحمت نگر بر زردى سيماى من‌
در شب هجران ندارم قصّه جز با موى توهر زمان با چشم نمناكم به ياد روى تو
اى خوش آن ساعت گذارم افتد اندر كوى توگه شوم مدهوش و گه مست اى صنم از بوى تو
يا سپارم جان ز شوقت يار بى‌همتاى من‌
هر دلى كز عشق رويت دلبرا ديوانه شددر بر شمع جمالت جان او پروانه شد
عارى از دنيا و دين و خويش و از بيگانه شدجغد آسا در فراقت ساكن ويرانه شد
حال زارش شد گواه محنت و غمهاى من‌
آن سرِ انگشت كز زلفت حمايت مى‌كنداز عبير نافه چينى حكايت مى‌كند
با نسيم صبحدم از گل سِعايت مى‌كندوز پريشانىّ دلها بس شكايت مى‌كند
كز اسيران جهان خون شد دل زيباى من »

نوشتارهای وابسته

پانویس

۱.

اين روايتى است كه در ألسنه مشهور و بر سر زبانها متداول است، وليكن ابداً سندى را براى آن نيافتيم با كثرت تتبّعى كه در اين باره نموديم. محدّث و عالم متضلّع خبير سيّد عبد الله شُبَّر در كتاب «مصابيح الانوار فى حلّ مشكلات الاخبار» در ج ۱، ص ۴۳۴ از طبع مطبعة الزّهراء- بغداد، به شماره حديث ۸۳ آورده است كه:

آنچه از پيغمبر صلّى الله عليه و آله روايت شده است كه: قالَ: عُلَمآءُ امَّتى أنْبيآءُ بَنى إسْرآئيلَ، أوْ كَأنْبيآءِ بَنى إسْرآئيلَ، أوْ أفْضَلُ مِنْ أنْبيآءِ بَنى إسْرآئيل؛ براى اين حديث در اصول ما و اخبار ما پس از فحص و تتبّع تامّ ابداً مدركى نيافتيم. و ظاهراً از دست پرورده‌ها و موضوعات عامّه است. و از كسانيكه از ميان علماء ما تصريح به ساختگى بودن آن نموده‌اند محدّث شيخ حرّ عاملى است در كتاب «الفوآئد الطّوسيّة» و محدّث شريف جزائرى. و كيف كان ممكن است براى آن دو معنى نمود.- تا آخر آنچه را كه شبّر در اينجا ذكر كرده است.

و حقير در كتاب «الجامع الصّغير» سيوطى و «كنوز الحقآئِق» مناوى و «نهج الفصاحة» پاينده و «وهج الفصاحة» أعْلمى كه براى احاديث صغار سيّد البشر تدوين يافته است مراجعه كردم، از طريق عامّه در آنجا هم نبود. و در كتاب «جنّة المأوى» شيخ محمّد حسين آل كاشف الغطاء، در ص ۱۹۷ در ضمن سوالاتى كه كتباً از ايشان از معنى اين حديث مى‌شود و ايشان پنج وجه را در معنى و تفسير آن احتمال داده‌اند، در تعليقه آن مرحوم آية الله حاج سيّد محمّد على قاضى طباطبائى تصريح به آنچه گفتيم نموده‌اند و چنين ذكر كرده‌اند كه: اين حديث از موضوعات عامّه است.

آية الله حاج سيّد محمّد على قاضى طباطبائى در كتاب «تحقيق درباره اوّل أربعين حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام» از طبع سوّم- تبريز، تحت عنوان: «مراد از آل محمّد چه كسانند؟» در ص ۴۶۸ گويد: فيروز آبادى (صاحب كتاب اللغة) گويد: وقَول رَسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليه و ءَاله و سلَّم: عُلَمآءُ أمَّتى كَأنْبيآءِ بَنى إسْرآئيلَ، و فى لَفظٍ: عُلَمآءُ هَذِهِ الامَّةِ أنْبيآءُ سآئِرِ الامَمِ؛ وَ إنْ كانَ فى إسْنادِهِ مَقالٌ لَكِنْ يُسْتَأْنَسُ بِهِ فيما ذَكَرْناهُ.

۲. اين حديث را با عين اين عبارت، حقير از لسان مبارك حضرت آية الله علّامه طباطبائى استاد بى بديلمان رحمةُ الله عليه در رساله «مهر تابان» در قسمت دوّم: مصاحبات، در ابحاث عرفانى، ص ۲۲۴ از شماره زير مسلسل از طبع اوّل (و ص ۳۲۸ از طبع دوّم) روايت كرده‌ام. ولى در «جامع الصّغير» سيوطىّ، ص ۱۴۴ بدين عبارت آورده است: ما اوذىَ أحَدٌ ما اوذيتُ (عد) و ابن عساكر عن جابر (ض). ما اوذىَ أحَدٌ ما اوذيتُ فى اللَهِ (حل) عن أنس (ح ض). و در «كنوز الحقآئق» كه در هامش «الجامع الصّغير» مطبوع است در ص ۸۲، مناوى فقط عبارت ما اوذىَ أحَدٌ ما اوذيتُ را از (عد) روايت نموده است. و در «نهج الفصاحة» أبو القاسم پاينده در طبع انتشارات جاويدان (سنه ۱۳۶۷ شمسى) ص ۵۴۳ تحت رقم ۲۶۲۶ (ما اوذىَ أحَدٌ ما اوذيتُ فى اللَهِ) ما اوذىَ أحَدٌ فى اللَه آورده است. و أيضاً اعلمى در «وهج الفصاحة» ص ۵۶۱ همين لفظ را ذكر نموده است.

۳. روح مجرد صفحه۶۸۲ تا۶۸۵